دوم راهنمایی بودم. معلم هنری داشتیم که از اساتید خوشنویسی شهر بود. اقای علی اکبر فریدونیمدرسه راهنمایی باهنر درس میخواندم و هیچ وقت هم رابطه خوبی با خوشنویسی نداشتم! ان موقع روزهای دوشنبه و چهارشنبه م
نمیدونم توی این فضای مملکت چطوری میشه بیای توی وبلاگ و از سیاست چیزی نگی! اونم با پیشینه و علاقه ای که من به دنیای سیاست دارم. راستش چند وقتیه مکرر در مسیر تهران و بیجار و سقزم! هر چند هفته یک شهر! پا
فرار میکنم! همیشه از سرما فرار کردم! اصلا انگار درست نشدم واسه جاهای سرد سیر. تحمل سرمام خیلی بالاس ولی زمستون و پاییز رو دوس ندارم! واقعا چطوری از فصل زمستون و پاییز خوشتون میاد؟ البته اینم بگم برای
زندگی کردن با زنده موندن خیلی تفاوت داره. از زندگی لذت بردن با رفع نیاز های اولیه و زنده موندن خیلی فرق داره! چند روزیه ترس و وحشت از کرونا همه جا رو گرفته! همه داریم از مرگ فرار میکنیم و این یعنی فاج
عشق تنها کلمه ایه که توی دنیا برای هر نفر یه معنی منحصر به فرد داره! در واقع به تعداد ادم های روی زمین تعبیر هست برای عشق! بعد مدت ها برای فرار از این فشار روانی کرونا و ... نشستم و فیلم the notebook